زندگی نامه نقاشان و مطالب مفید درباره نقاشی
 

خلاقیت در کودکان

نکاتی درباره خلاقیت کودک در خانه یا کارگاه خلاقیت:

1. در این کارگاه باید به فعالیت‌های هنری کودک اهمیت داده‌شود.

2. فضای کارگاه یا خانه باید به‌گونه‌ای باشد که کودک در آن احساس راحتی داشته‌باشد.

3. باید وسایل مورد‌نیاز کودک در اختیارش قرار بگیرد.

4. در مکانی که کودک قرار است فعالیت‌هایی مثل نقاشی کردن داشته‌باشد باید به‌گونه‌ای باشد که کودک احساس نگرانی نداشته‌باشد و این یعنی کودک استرس ریختن رنگ روی میز و کثیف شدن میز را نداشته باشد.

5. نقاشی‌های کودک باید در معرض دید گذاشته‌شود،حتی نقاشی‌هایی که مشخص نیست دقیقا چه چیزی کشیده‌شده است، تا کودک به نقاشی کشیدن تشویق شود و اعتماد‌به‌نفس کودک افزایش یابد.

6. برای اینکه روند رشد کودک را متوجه شویم می‌توانیم برای هر نقاشی تاریخ بزنیم تا متوجه تغییر و تحولات کودک شویم.

7. برای انجام دادن کارهای هنری کودک مثل نقاشی‌کشیدن مکانی را مشخص کنیم تا کودک بداند این قسمت از خانه یا کارگاه برای نقاشی کشیدن است و وسایل مورد‌نیاز او در این مکان قرار دارد.

8. گذاشتن مدل برای نقاشی‌کشیدن کار اشتباهی است، زیرا باعث می‌شود  کودک عادت کند و کشیدن نقاشی با تصورات خود، درآینده برایش دشوار باشد.

9. نقطه‌هایی که با وصل‌کردن‌شان در آخر یک شکلی به ما می‌دهد، رابطه عکس با افزایش خلاقیت کودک دارد و خلاقیت کودک را کاهش می‌دهد و صرفا رنگ‌آمیزی، تاثیری در افزایش خلاقیت کودک ندارد.

10. نقاشی‌های کودک را جلو چشم او دور نریزید، زیرا انگیزه کودک از نقاشی‌کشیدن را از بین می‌برد.

این مطالب حاصل مطالعات اینجانب است.

زندگی‌نامه ایران درودی نقاش- کتاب در فاصله دو نقطه- نویسنده: ایران درودی- انتشارات: نی

دنیای شماتتها و قضاوت‌ها را نمی‌شناختم، ولی غم مادر را از شنیدن جملاتی که نام من نیز در لابه‌لای آنهاشنیده می‌شد، از صورتش می‌خواندم و حسی از گناه سراسر وجودم را فرامی‌گرفت، در جایی به دلیلی... گناهکار بودم، شاید که گناهم در موجودیت‌ام بود؟! موجودیتی که چوب سرزنشی بود بر سر مادر.

------------------------------------------------------------------------------------------------حسی سرشار از رنگها وجود دارد که از مسیر احساس به حادثه یا خاطره دور می‌رسد. بدین‌گونه رنگها هستند که خاطراتم را بازسازی می‌کنند، همچنان که خشم پدر همیشه سرخ رنگ و اشکها و غمها خاکستری هستند. شادیها پر از نور و بلورگونه و شفافند و هستی مادر به رنگ چشمانش، سبز است. اما عامل زمان در هیچ‌یک از این تصاویر رنگین وجود ندارد. و زمان را نمی‌توانم در آن حوادث بگنجانم.

------------------------------------------------------------------------------------------------من رنگها را در محبت‌ها شناختم. رنگها برای من رنگ عشق هستند و رنگِ حسهای زندگی.

همچنان که در باغ بی‌گناهی کودکی‌ام، زرد، رنگ آفتاب بود و آبی، رنگ آسمان. قرمز، رنگ عشق مادرم بود و سفید، رنگ پیراهن خواب ابدی و مهربانی، رنگ قلبی که آن را ایثار می‌کند. سیاه را که رنگ غمهاست، هنوز نمی‌شناختم.

اما در باغ ترس بود که دیدم: آفتاب همیشه زرد نیست  و آسمان می‌تواند به رنگ خشم خدایان، سرخ‌گونه باشد و سیاه، رنگ نفرتها و دردهاست. اما سفید، رنگ نیست چرا که رنگ مجاور آن، پاکی آن را آلوده می‌کند و به رنگ خود درمی‌آورد.

اما من به دنبال رنگ سفیدی هستم که در کنار رنگ‌های دیگر، سفیدی و خالصی خود را از دست ندهد و به رنگ خلوص و پاکی ایمانی درآید که تمامی سیاهی‌ها را می‌شوید و هنگامی که در کنار نبض عشق قرار می‌گیرد، سرخی آن را مشخص‌تر می‌کند.

------------------------------------------------------------------------------------------------اگر روزی نور را در رنگ سفید، با قلمو اسیر کنم و آن را به نقاشی‌هایم بپاشم، آسمانی را نقاشی خواهم کرد که آسمان نیست، اما پرواز است.

------------------------------------------------------------------------------------------------تقدیر این بود که این کتاب را پدر در کودکی به من هدیه کند، بدین وسیله من با آثار نقاشان بزرگ جهان در موزه لوور از همان کودکی، آشنا شدم و با نقاشی " کشتار سیو" اثر" دولاکروا " خو گرفتم. بعد ها با دیدن اصل این آثاردر موزه لوور، پی بردم که این آثار همراه با کوچک‌ترین جزئیات‌شان در ذهن به ظاهر کند من، برای همیشه ضبط شده‌اند و اولین و مهم‌ترین درس نقاشی، یعنی دیدن" نقاشی خوب " را به من آموخته‌اند.

------------------------------------------------------------------------------------------------سالها طول کشید تا روزی دو مرتبه قلم به دست گرفتم و تصویری از شباهت‌های عینی با ذهنی ارائه دادم. آثاری را که به دلایلی دوست نمی‌دارم، می‌سوزانم. در شعله‌هایی که با ریختن نفت بر نقاشی‌ها ایجاد می‌کنم، سوختن قسمتی ار وجودم را می‌بینم. آن قسمت از وجودم را که درد می‌کند ولی چاره‌ای، جز از‌بین بردنش نیست.

------------------------------------------------------------------------------------------------اگر آلبرکامو را فقط برای یک جمله‌اش، بی‌چون و چرا بپذیرم، برای جمله‌ای است که می‌نویسد:من بین مادرم و عدالت، مادرم را انتخاب می‌کنم.

------------------------------------------------------------------------------------------------دنیای کودکی چه زیباست و چه زیباترند پیوند‌های محبتی که بین عزیزان بسته می‌شود. اگر قرار بود دوباره به وجود آیم وصحنه‌ای از کودکی‌ام را دوباره زندگی کنم، صحنه‌ای که پدر، جعبه مدادرنگی را به دستم داد و مرا از زمین بلند کرد و در اغوشش فشرد، انتخاب خواهم‌کرد. به نظرم آمد در آن لحظه، تمام چراغ‌های کج مشهد و تمام چراغ‌های صحن باهم و یکجا روشن شدند. قلبم که تا لحظه‌ای پیش، پراز دلهره و نگرانی برای خواهر بود، اکنون در اغوش پدر به شادی و اطمینان می‌تپید و دستهای پر توان او، تمام امنیت و ثبات هستی مرا تضمین می‌کرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------مگر غم رنگ دارد؟ آری، مال من داشت. این بار غم من سرخ‌گونه به رنگ آسمان بود و همچون فلز گداخته‌ای همچون سرب مذابی برجانم فرو می‌ریخت.

------------------------------------------------------------------------------------------------چقدر بی‌رحم‌اند کسانی که صورت معصومانه کودکان را ارزیابی می‌کنند. آنها را زشت یا زیبا می‌خوانند. غافل از اینکه چهره انسان‌ها با گذشت زمان و به آهستگی، شکل درونشان را می‌گیرد و سرنوشت، ارزیابی خود را جدا از این قضاوت‌ها به کار خواهد گرفت.

------------------------------------------------------------------------------------------------در شب، آنچه مارا احاطه می‌کند به وضوح قابل رویت نیست، با این همه ما تمامی حضورشان را حس می‌کنیم. این مسئله اساس مهم بیان نقاشی است. در آن سالها، هنوز نقاشی تمام زندگی‌ام نبود، اما بی‌آنکه خود بدانم، نقاش زیستن را تمرین می‌کردم.

------------------------------------------------------------------------------------------------بار‌ها فکر کرده‌ام این همه عشق را چگونه با خود به گور خواهم برد؟ مگر سردی گور، دائم گداختن مرا چاره‌ای کند.

------------------------------------------------------------------------------------------------استعدادی که هدر می‌رود یا در ابتذال سقوط می‌کند، از مرگ هنرمند دردناک‌تر است. ولی غمگین‌تر از این دو، مرگ کسی است که در اثرش می‌میرد و خود نمی‌داند که مدتهاست، به عنوان هنرمند مرده است.

------------------------------------------------------------------------------------------------نقاشی تمام هستی من است و پیانو پرواز این هستی. اگر روزی به بهشت بروم، حتما  پیانویی از پیش برایم آماده کرده‌اند.

------------------------------------------------------------------------------------------------

 سالوادور دالی: هر نقاشی اگر نقاش باشد فقط به خودش شبیه است.

------------------------------------------------------------------------------------------------می‌بایست مجنون بود تا دانست لیلی چقدر زیباست، ولی من باور دارم لیلی همانقدر زیباست که خود تصور دارد. اوست که مجون را به آنچه خود باور دارد متقاعد کرده است.

------------------------------------------------------------------------------------------------جمله تالیران را به خاطر می‌آورم که می‌گوید: هرگاه خود را ارزیابی می‌کنم، می‌دانم که هیچم. اما وقتی خود را  با دیگران مقایسه می‌کنم، پی می‌برم که بسیارم.

------------------------------------------------------------------------------------------------در لحظه‌ی مرگ می‌باید غمها و رنجها را به دور ریخت. آیا تا آن لحظه این بارسنگین،همچنان در قلبم خواهد بود؟

------------------------------------------------------------------------------------------------در ازای موهبت خلاقیت و افرینشی که خداوند به شما هنرمندان هدیه کرده است می‌باید همه مشکلات حرفه‌تان را تاب بیاورید و بدانید سهم شما هنرمندان از خوشبختی بهخاطرخلاقیتتان، زیاد است. تو از این پس برای ذهن خلاق  و با ذهن خلاقت زندگی کن و مساول دیگر را رها کن. اگر شانس آوردی و مشهور شدی، چه بهتر، و اگر نه، باز هم نقاش هستی. این به تنهایی برای زیستن و زیبا زیستن کافیست.

------------------------------------------------------------------------------------------------فروش نقاشی از سخت‌ترین کارهاست و به روح نقاش که قسمتی از وجودش را عرضه می‌کند، سخت صدمه می‌زند.

------------------------------------------------------------------------------------------------تو نقاش هستی، از دست نقاشان برگها می‌رویند، باران می‌بارد، آبشارها فرو می‌ریزند. اما می‌باید دل را به عشق صیقل داد تا نور در قلب بدرخشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب، از غصه ناپدید شدن آفتاب آنچنان می‌گریند که ریزش اشک مانع از دیدن ستارگان می‌شود.

------------------------------------------------------------------------------------------------روزی در جایی نوشته بودم، مرا موزه‌ای به بزرگی قلب‌ها آرزوست. اینک در قلب‌های نگران فردا، جایی برای نقاشی نبود.

------------------------------------------------------------------------------------------------او می‌دانست تامین معاش برای نقاشان، در جهانی که آدمها فرصت نگریستن ندارند، چقدر دشوار است.

------------------------------------------------------------------------------------------------عجیب‌تر اینکه در سر این کوچه قنسولگری، امروز فقط یک دکان خرازی و لوازمتحریرفروشی وجود دارد که وسایل نقاشی و رنگ و بوم و قلمو می‌فروشد. مودبانه و مهربان از صاحب دکان سوال کردم: آیا نقاشی را در این محله می‌شناسید؟ پاسخ داد: خیر، ولی در خیابان بالاتر، نقاش خوبی هست که سفارش می‌پذیرد. به خود جرات بیشتری دادم و پرسید: آیا نقاشی به نام دروّدی می‌شناسد؟ پاسخ داد: خیر! اگر هم باشد اهل این محله نیست. پس من اهل کدام محله‌ام؟ دلم آنچنان از غصه تنگ شد که دیگر به سراغ منزل سابقمان نرفتم.

قیمت وسایل نقاشی سیاه‌قلم

ابزار‌های مورد نیاز برای طراحی چهره سیاه‌قلم( هایپرروئال)

قیمت این ابزار‌ها به‌طور کامل تقریبا300 تا350 است.

  1. مداد b6
  2. مداد b2
  3. مدادhb
  4. مداد h2
  5. قلمو‌های پارس‌آرت به شماره‌های:

1111: 6، 2، 16، 0، 24، 4، 10، 12، 8، 14،

1102: 12

2125: 6، 0

  1. زغال
  2. تخته شاسی
  3. مقوا فابریانو
  4. پاک‌کن برقی
  5. پاک‌کن اتودی
  6. پاک‌کن فرچه‌ای
  7. پاک‌کن خمیری
  8. کنته به این مارک‌ها:

2b،1710

Hb،1710

soft

  1. کاتر
  2. سمباده
  3. خودکار سفید
  4. قلمو‌ی معمولی شماره: 30
  5. محو‌کن 

قیمت وسایل  نقاشی رنگ‌روغن

       ابزار مورد نیاز برای رنگ روغن:

  1. پالت، دو نوع پالت داریم: پالت معمولی و پالت یکبار مصرف، پالت معمولی بعد از استفاده شسته میشه ولی پالت یکبار مصرف مثل دفتر میمونه و بعد از استفاده آن را جدا میکنیم و نیاز به شست و شو ندارد.
  2. رنگ روغن که به دو نوع نقسیم می‌شود: ایرانی و خارجی، من از ایرانی استفاده کردم و راضی هستم، از رنگ روغن وستا استفاده کردم که هم میتونین دونه‌ای خریداری کنید هم یک پک کامل.
  3. روغنِ رنگِ روغن، که مارکش مهم نیست و همه روغن‌ها یکی است.
  4. قلمو، قلمو‌های رنگ‌روغن باید به رنگ قهوه‌ای تیره باشد و نرم و لطیف هستند، من از قلمو‌های خرم استفاده میکنم، اما مارک رهاورد هم میتونید استفاده کنید.
  5. اکرلیک اوکر برای زمینه کار استفاده میشه تا رنگ ها زود‌تر خشک بشه.
  6. بوم، مارک بوم فرقی نمیکنه چی باشه، اما بوم‌ها 2 نوع هستند معمولی و دیپ، بوم‌های معمولی منگنه در کنار بوم هست قیمت کمتری دارد و نیاز به قاب کردن دارد اما بوم دیپ منگنه از پشت خورده و قیمت بیشتری دارد و نیاز به قاب کردن ندارد.
  7. تهیه همه این وسایل تقریبا300 تا 350 هزار تومن میشود.

هایپررئال چهره

 

 تجربیات من در تکنیک سیاه‌قلم، طراحی چهره‌، سبک هایپررئال

 

  1. اول اینکه تو این سبک صبر فراوان باید داشته باشی و اگه فکر میکنی، نمیتونی دو ساعت پای نقاشی بشینی و فقط یک قسمت از یک چشم رو کارکنی، پس طرف این سبک نیا
  2. سعی کنید وقتی قلم میزنید به قلم فشار نیارید و محکم قلم نزنید، اینکار باعث میشه سایه‌هاتون سخت دربیاد.
  3. اگه قلمو خراب شده و دیگه قدرت مانور نداره حتما قلمو رو عوض کنید، چون لطافت سایه‌ها و طراحیتون بستگی به قلمو داره.
  4. در حین قلم زدن به یک سمت قلم بزنید، چون در جهات مختلف قلم زدن باعث خراب شدن مقواتون میشه.
  5. مقوا باید حتما فایریانو باشه، اما به این صورت: یک طرف مقوا طرح‌دار(راه‌راه) و طرف دیگر صاف باشه، بدون طرح
  6. وقتی قلموتون رو به پودر ذغال می‌زنید، ابتدا مطمئن شوید که قلمو تیره نباشه و اگر هست، روی کاغذ دیگه شدت تیره‌گی رو بگیرید و یا اگر قرار است تیره‌گی زیادی بزنید برای قلمو زدن از قسمت تیره کار شروع کنید و به روشنی بیاورید.
  7. در استفاده از پاک‌کن عجله نکنید زیرا هنگامی که پاک‌کن می‌زنید، دیگر نمی‌توانید دوباره روی قسمت پاک‌کن زده قلمو بزنید.
  8. زیر دستتون حتما کاغذ بزارید تا جای دستتون روی کاغذ نیوفته، هم برای اینکه ممکنه سیاه کنه کاغذتون رو، و هم ممکنه جای انگاشتاتون موقع قلمو زدن تازه مشخص شه و از طرف دیگر اگه دستتون عرق میکنه، حتما زیر دستتون کاغذ روغنی یا گلاسه بزارید.
  9. از قلمو بزرگ شماره 30 برای اطراف کارتون استفاده کنید و به هیچ وجه در چهره استفاده نکنید چون کارتون رو خراب میکنه، البته اگه قلموتون تمیزه و سیاه نشده میتونید برای چهره هم استفاده کنید ولی باز هم پیشنهاد نمیدم.
  10. برای شروع هر طراحی چهره جدید حتما قلمو‌های سایز کوچک رو خریداری کنید.

چطور نقاشی یاد بگیریم؟

 

داستان ورود من به هنر:

من خیلی زمان طولانی نبود که شروع به نقاشی کشیدن کرده بودم، میتونم بگم تقریبا دو سال.

اوایل که هنوز به کلاس نرفته بودم و گهگاهی برای خودم نقاشی می‌‌کردم، هرجایی که یه مدلی میدیدم که به دلم می‌شست سیو می‌کردم تا در مواقع بیکاری نقاشیش کنم یه سریشون که خیلی سخت نبودن و میشد راحت نقاشیشون کرد و حتی رنگ‌آمیزیشون می‎کردم ولی یه سری طرح‌ها مثل طراحی چهره از من زمان زیادی می‌گرفت و من چون امکانات نقاشی رو نداشتم تا حدودی می‌تونستم شبیه بکشمشون.

این نقاشی‌ها باعث شد که توجه اطرافیانم به این که من به نقاشی علاقه دارم رو جلب کنه و این توجه هم باعث شد که من، دنبال کلاس رفتن بیوفتم، به پیشنهاد خواهر بزرگتر رفتم تا نقاشی یاد بگیرم.

کلاس‌های من شروع شده بود و من شروع به یادگیری نقاشیِ سیاه‌قلم سبک هایپررئال کرده بودم، استاد خوبی بودن و هستن و هر آنچه که خودشون بلد بودن تماما به منم یاد داده بودن.

 به دلیل استعداد و علاقه‌ای که به نقاشی داشتم خیلی زود یاد می‌گرفتم و پیشرفت می‌کردم، استادی که من داشتم دوست خواهرم بود و یکسالی بود که آموزشش تموم شده بود و اونقدری یاد گرفته بودند که بتونن آموزش بدن و کارهاشون عالی بودن.

اما اگه من بخوام برگردم به اون زمان حتما حتما به یه آموزشگاه نقاشی خوب می‌رفتم و از پایه نقاشی رو یاد می‌گرفتم، اونموقع متوجه نبودم که از پایه یادگرفتن چیه چون طراحی چهره‌ای انجام می‌دادم که واقعا خوب بود.

آموزشی که من میدیدم رو همه موسسات نقاشی یاد می‌دادن، اما پایه نبود.

خلاصه که من طراحی چهره‌های خوبی می‌کردم و اکثرشونم هدیه می‌دادم، تفکرم این بود که من باید تمرین کنم و نقاشیام چهره عزیزان زندگیم باشه چون خوشحالیشون خوشحالم می‌کرد و من از خودم یادگاری‌های باارزشی به‌جا می‌ذاشتم.

من اقتصاد خونده بودم و یکسال مونده بود تا درسم تموم شه، علاقم جدا از نقاشی کتاب خوندن هم بود، تو اون تایم داشتم کتاب "کافه چرا" رو می‌خوندم انقدری این کتاب برام جذاب بود که ذهن منو به خودش مشغول کرده بود، پیش خودم فکر می‌کردم که وقتی درسم تموم شه، نقاشی رو ادامه بدم یا برم که ارشد اقتصاد رو بخونم، خلاصه که درسم تموم شده بود و تصمیم گرفته بودم ارشد اقتصاد بخونم، بعد از فارغ‌التحصیلی دنبال کار می‌گشتم.

 یه جا برای مصاحبه رفته بودم تو پرسشنامه انقدر از علاقم به نقاشی نوشته بودم که مصاحبه کننده بهم گفت چرا نمیری دنبال نقاشی؟

گفتم 4 سال از زمانمو برای این رشته گذاشتم باید با این رشته کار کنم در کنارش نقاشی‌ام دنبال می‌کنم،گفت: اگه خیلی مشغول کار بشی دیگه نتونی نقاشی رو دنبال کنی چی؟ گفتم میتونم. من وقتی خیلی سرم شلوغ باشه پیشرفت می‌کنم(پیش خودم گفتم واقعا اگه خیلی درگیر کار بشم به نقاشی نمی‌رسم)، بهم گفت میدونی، منم وقتی سن تو بودم اینجوری فکر می‌کردم رشته‌ای که خونده بودم رو دنبال کردم و با همونم کار کردم ولی اگه همون موقع میرفتم دنبالِ علاقم که پزشکی بود الان خیلی موقعیت بهتری داشتم، تو 4 سال از عمرتو گذاشتی واسه این رشته، یه موقع به خودت میای می‌بینی سال‌های زیادی گذشته و تو داری کاری رو انجام میدی که بهش علاقه نداری و حتی نتونستی علاقت رو دنبال کنی، فقط برای 4سال.

من تو مصاحبه اون شرکت رد شدم.

تصمیم گرفته بودم که برم یه تکنیک جدید نقاشی رو یاد بگیرم: رنگ روغن

اومدن به کلاس نقاشی و شروع تکنیک جدید شروع شد و من تازه اونجا بود که فهمیده بودم از پایه یاد گرفتن یعنی چی.

من رنگ روغن رو ادامه داده بودم ولی هنوز نقاشی کردن من از پایه نبود.

جواب کنکور ارشد اومد برای منی که نخونده بودم امیدی به قبولی نبود و من هیچ‌جا قبول نشده بودم اونجا بود که انتخاب کردم که اگه قراره زندگی کنم دنبال کردن علاقم درست‌ترین کار ممکنه.

میتونم بگم هدفم رو نقاشی کردن و زندگی کردن با شغل نقاش بودن شروع کردم.

تو کلاسای نقاشی به استادم گفته بودم نمیشه من خودم طراحی یاد بگیرم و کلاس نرم؟ گفتن: نه نمیشه، کلاس بری بهتره منم که ناامید شدم که حالا چیکار کنم، اونقدر پول نداشتم که بتونم همش پول کلاس بدم، این شد که من تصمیم گرفته بودم خودم طراحی رو شروع کنم بدون کلاس، تا ببینم چجوری پیش میره، یه کتاب طراحی چهره از راهنمایی که می‌رفتم و طراحی چهره کار می‌کردیم لا‌به‌لای کتابام  پیدا کرده بودم و تصمیم گرفته بودم تا همه طرح‌های این کتابو نقاشی کنم طبق اصول طراحی.

من کل کتاب رو طراحی‌هاش رو انجام داده بودم و وقتش شده بود که یه استاد بهم بگه ایراداتم کجاست.

از استادم خواهش کرده بودم اگه امکانش هست طراحیامو ببینن، ایشونم قبول کرده بودن، انقدر خوشحال شده بودم که نگو، جلسه بعدی کلاس؛ من طراحی‌هام رو برای استاد برده بودم، یه چندتایی ایراد گرفته بودن، اما جمله آخری که گفته بودن واسه تلاش بیشتر من کافی بود، "طراحیت خوبه‌ها" شنیدن این جمله از یه استاد واسه منی که طراحی آموزش ندیده بودم، انگار که کل دنیارو بهم داده بودن.

بعد از اون کتاب، کتابی که خود استاد سرکلاس آموزش داده بودن رو خریدم و سعی کردم طرح‌هاشو کار کنم و پیشرفت خوبی هم در اون کتاب داشتم، این شد که من طراحی رو تا حدودی یاد گرفتم.

 
  BLOGFA.COM